مرا هدیه دهید!
خجالت نکشید!!
شما را به خدا تعارف نکنید!
دستهای اَم را پر کنید از چشمهای اَم و به همدیگر تعارف کنید..
چه کسی مشتاق گره ابروان اَم است؟
مزه مزه کنید...
چطور است؟...نه....نه!
عجله نکنید....به همه تان می رسد...
این ها تنقلاتی اند که زمانی به کار عشق می پرداختند و گرمایشان ...
روبان نمی خواهم...
تکّه؟
آهان! این قلبم است!
مال شما...
بله!
شما که نوک زبانی حرف می زنید و هِی از شرم رنگ به رنگ می شوید،
مرا بردارید و به اولین غریبه تعارف کنید....
تبدیل می شوم به لحظه ای شوق آمیز
یکّه،
غیر قابل قیاس با انسانیتم
بی آمیزه ای از شهد گوارای معشوقه گی.
بفرمایید...
خوانش با صدای نویسنده
***
"سرودۀ مرد کامل در وصف کبودی ای که کار او نبود بر گردن معشوقی که زن بود"
زن.
از تمام پیچ و تاب هوسناک زنانه اَت،
سهم من(مِنُّ و مِن)....
جای گاز کوچکی است بر گردنت...(.هِنُّ و هِن)
که کبودیش دارد به زردی می گراید،
سیاهی چاه است مرآآ...(آآآاا....بَمممم.... بُمممم....بوم!)..و سپس زردِروم.
سهم من...
- قُ قِ قاف، اولِ قولی که شکست-
سهم من......
- نُ نِ ناف، گره به عهدی که گسست-
من مالک هیچ دوشیزه ای نبوده ام جز تو و ....بَدَنَت؟....
- خِ خُ خا..خالِ تَنَََت، خالیِ خانه زِ مَنَت-
من،
مَردَم،
در مواجهه با تو...
- خخخخ خخخخوا....خواهانِ طعمِ تتَ ..تَنَت....-
کاملاً مَرد.
- تتتت..تَنِ مَّن....چون ووو........ووَطططَ.....وَّطَنَت-
با حماقتی که هِی جفتک می اندازد بر «خوااااااااااستَنَت»،
عین اُلاغ....
- اَرُ اَر....اَررررر... ربَده با خلق ز بد عهدی تو وَ ررر....رَفتَنَت...-
زن.