تبليغاتX
mirokio

Image and video hosting by TinyPic


A rchive

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

فروردین 1386

بهمن 1385

آذر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

 

L ink

گوش چپ
wc
یونس میر
بعد از ظ ه ر سگی
مهرداد فلاح"هواخوري"
م ر ی م"نوشته های خط خطی"
کوچه های قلبم
روز موقت
دکتر امیر محمد اعتمادی
کیوان براهنگ
نیما"تراوشات ذهنی یک ابله"
ابوالفضل حسنی"گل یا پوچ"
مجید"شعر تلخ"
دریا موسوی"عصیان نویس"
زیسفون
زهرا"شعر"
مهبد"نازلی"
حمیدرضا"دل گرفته جزیره"
زن سان
ادبيات و هنر
رضا تهرانی"سلام همسایه"
تیر آهن 18" آ ر ت و "
فندق"XXX Larg
محمود برامکه
هادی..."آیات زمینی"
دومنیکو و سفرهایش
مجتبی-پرنده بی پرنده
مهدی افق"موریانه ها"
سرگشتگی ها
" آن شعر عاشقانه - امین کاشانی "
نسیم
آشیونه
ISHANIHA
دخترکِ اوریجینال
جواد شیردل
مترسک
انجمن مجازی
رجب بذر افشان
رضا آسیایی
حوت
نجمن LB
مونا"آخ اگه بارون بزنه"
برج عاج"فرهاد"
لبه ی تیغ
ژیلت متفکر
شعر پر خطر
و چشمهای واژگون
الهه جعفری
نوشته های یک پدر
هم سفر من
چرندیات پست مدرن
کوچک"خلود یعنی جاودانگی"
رویش از شکاف آسفالت
لی لی
هیرا
خ ز ع ب ل ا ت
غزل"Long Shot"
رهگذر شهر شب
مرد مرده
شب اشعار بارانی
عارف رمضانی"باغ آینه"
قاصدک
کلبه تنهایی
سوژه های مرده

RSS

 

دل گرفته|جزيره  

 

انحصار طلبی

 متعلق است به وقتی کسی عاشقت می شود

بورز عشق را.

می رود و مجرم تویی

مجرم تویی وچشمهای فوق العاده ات

تویی و

تپش بلند معشوق گریزت

نه گردش اشکی در چشم

نه انتخابی

نه حتی لذت حضوری هر چند کوتاه

هر چند...

میخوانمت به نام آن شب نامیرا

نه!

می خوانمت به نام:شب!

تو شب بودی اما همیشه پر باران وبی ستاره

معشوق بودی وهمیشه

لابه لای موهایم.

بورز عشق را...

وقتش شده بود و تو با کلاه شیشه ای رنگ باخته ات عاشقم شده بودی

عاشقم...

می نوازی تنها با اشاره ی چشمهایت آهنگی که گام های دور شونده ام را سست میکند...

شب می شود

شب می شوی

ستاره...باران ستاره...

آویزان میشوم به ستاره ای که دور میشود...

نه حکمی

نه جلادی،...دارد می آید...وقتش شده است

مجرم منم

مجرم منم وچشمهای فوق العاده ام

چشمهای فوق العاده ام

چشمهای فوق العاده...

چشمهای فوق ال...

چشمهای فو...

 چشمها...

+ دوشنبه 30 مهر13863:10 میروکیو |

سر خوشم و بی هوا میخندم

لبالب تنم پر شده از" سفیدی دندانهایت"

نه سفیدی پیراهن موج دار عروسی ام،

نه! !

این نوشته هم بهتر است سوزانده شود مثل روسپیان قرون وسطی،

یاس رازقی دارد گلی میزاید رو به خورشید نقش شده در سفیدی این صفحه که با هر

اشاره ی انگشتان من ر ن گ عوض میکند،

سفید میشود

"تو" نمیشود

اما دندانهایت چرا.

سبک شده ام مثل پر

سفید نشده ام،

امروز قرار است کیمیاگران جلایم دهند

طلایم کنند

اما من مسینم

نقره ام کنند

سفیدم کنند

سفید میشوم

"تو" نمیشوم

گل داد!

گل داد!

اما...

صفحه دارد سرخ میشود...

وای!

رازقی...دارد می خندد...

مگر ممکن است؟!

صفحه دارد موج بر میدارد...پیراهن عرو...نه!دریا میشود!

کمک!

کمک!

تو که در قایق حمام آفتاب می گیری و به آن زن برهنه در ساحل زُل زده ای!

امان از این گل که خارهایش دستم را امانِ التیام نمیدهد

هی میبُرد

هی سرخ میشود این سفیدی نانوشته...

یک بوسه

دو  بوسه

سه بوسه...

کمک!

دارم غرق میشوم و هیچ پریِ دریاییِ مهربانی این اطراف نیست

چرا برهنه ام؟!

وای!

کسی نزدیک ساحل کمک میخواهد،

انگار قایقش برگشته،

سفیدی ...مه است؟آنهم در این آفتاب!نه...

تویی؟!

"تو "نیستی،

دیروز فهمیدم،

تن من است

تن من،

سراسر پر شده از" سفیدی دندانهایت"...

بوی سوختگی... 

+ جمعه 27 مهر138618:41 میروکیو |

شُره میکند جریانی نا آشنا در انزوایم

بوی ساعت 12ظهر می آید،

آنچنان که شبم نیم روزی شده گرفتار تیغ آفتاب،

در برابرم شکل خندیدنهایت جان میگیرد

و شادیم میدود تا در چشمانت برقی شودوبگذرد...

در انزوایم همه خود را گم کرده اند

سرفه میکنم ... ... شاید از گلویم بیرون جهد این بهت نوشتن،

رنگ به رنگ میشود آسمان گونه ات ومن کودکانه بر این سرخی ناخواسته به خواب میروم...

+ پنجشنبه 26 مهر138619:4 میروکیو |

فردا اولین صبح سرد می آید

 

پس فردا ابرها به هم پشت میکنندو رعدو برق خواهد شد

 

اگر در این بین باران بگیرد، زمین زیر پایم غرق در شادی خواهد

 

 شدومن گِل می بینم وچتر شکسته.

 

روز بعد در اتاقم را قفل میکنم-منم که میدانم کلیدی هرگز در کار

 

نبوده-

 

به اطرافیانم دروغ خواهم گفت وخود را فیلسوف معرفی خواهم کرد،

 

فردای آن روز بالغ میشوم.

 

سایه ی دستانی عظیم را برخانه خواهم دید وآنقدر می دوم تا اول

 

 باشم...

 

ساعت میگذرد،

 

حالا فرداست،

 

آخرین فردایی که من در آنم،

 

"درست چهارشنبه است"

 

شنیده ام امروز کسی عاشقم می شود

 

به محض به دنیا آمدنم

 

تو او را ندیده ای این اطراف؟

 

نکند سردش است؟.....

+ چهارشنبه 25 مهر138616:31 میروکیو |

دوش خدا زاد مرا در همه ی هستی ها

 

مژده آمد که برون میجهی از پستی ها

 

تو آمدی و خلقت من کامل شد

 

ساکنم شو که دمی مانده به سر مستی ها

 

24/7/1386. 12نیم روز

 

+ چهارشنبه 25 مهر13860:48 میروکیو |

میلرزم و سرم شکافی برمیدارد به عمق چشمهایت

عمقی که همیشه راز آمیز است

همیشه

این چه مجازاتی است؟

زندان میشود داشتنت

تار

تار

تار نتن من بی گناهم

نه!نیستم

من گیر افتاده ام در بی نهایت درد وآرزویی که هیچ منطقی را نمی پذیرد

در این شکاف بهت آمیز،جهانی مرا به نیستی فرا میخواند

نه نظامی

نه فلسفه ی قابل تشریحی

ونه حتی مرهمی بر این شادی غم آگین

ترک میکنمت در روزی سرد و پائیزی وقتی هیچ کلاغی بر شاخه ای فریاد نمیکند

وقتی میلرزم خورشید میمیرد در دستانم از سرمای خودساخته ام

حرفش را هم نزن!

هیچ دینی بر تو نیست  نه از من نه از آفرینش دخترانه ام که بر تو دل بستیم

دردیوار بین" تو و بی تو"،شکافی است به عمق "وقتی بی هیچ فلسفه و چشم داشتی رهایت میکنم"

بیمارم

بیمارم وسرد

نکند اشک بریزی از این سرد شدن ناگهانی...

+ چهارشنبه 25 مهر13860:20 میروکیو |

"بوسه"

 

بوسه ی حادث از لبان تو

 

بامدادان

 

میتوانی جوانه زدن بالهایم را بر پیشانیم

 

 ببینی

 

***

+ سه شنبه 17 مهر13861:38 میروکیو |

"من ...ی هستم(هستم؟!نیستم؟!آخراگر من هستم، پس نیستی در آینه ی اتاق چه

 

 میکند؟) با تکه ای دیوار ترک خورده بر کف دست

 

دیواری که آزادیش میخوانند وپدرم با یک سیلی آبدار به مادر عریان از عشقم

 

هدیه اش کرد،

 

همین فردا نه پس فردا هم نه،تا سه روز دیگر در قفست را باز خواهم گذاشت

 

شاید از دیوار بتوانی بگذری

 

از تکه ی ترک خورده اش "

 

 

 

+ سه شنبه 17 مهر13860:15 میروکیو |

سه شب پیش

،

گم شده بودم در خواب

 

در خیابانی بی نام،

 

برهنه،

 

هیچ تابلویی تو را نشان نمیداد

 

دوشب پیش،

 

بیدار ماندم در تاریکی

 

اتاق کوچکم مسلخی شده بودودلهره ی بی تو به مسلخ

 

رفتن به کنار پنجره ام رهنمون شد...

 

شب پیش...

 

منِ تو از پنجره بیرون پرید

 

 

با دستانی باز که گلی در آن جوانه نزده،

 

آرمیده بود

 

امشب ،

 

به تو خیانت کردم

 

تا رهایت کرده باشم

 

تا گم شویم در تاریکی گنگ هستی

 

وتنم داغ است هنوز از بوسه های نو...

 

کجاست عشق۱۷ ماه و۱۰ روزه ات؟

 

+ یکشنبه 15 مهر13860:27 میروکیو |

 

هیچ" بودایی"  برای انتشار دروغ نازل نمی شود

 

+ شنبه 14 مهر13860:48 میروکیو |

"عجیب است وقتی دستانت بر گردنم حمایل است

 

                      دستانت

 

                 دستانت

 

                       دستانت

 

                 دستانت

            

                      

معجزه ای رخ نمیدهد...

 

انگار

 

پنهانی عاشقی را بر پوست داغ گردنم جا میگذاری

 

انگار

 

پیامبرم شده ای"

 

 

+ جمعه 13 مهر13862:57 میروکیو |

 

لب به لب بر باد میدهی

 

بکارت لبان بسته ی تلخم را...

 

***

 

+ جمعه 13 مهر13860:24 میروکیو |

 وپرده فرو افتاد...

زمین انگشت به دهان فضای خالی را نگریست

هیچ گنجی در میان نبود

حتی فصلها مرده بودند...

آیا تردستی تازه ای آموخته ای دلقک؟

+ چهارشنبه 11 مهر138622:56 میروکیو |

هیچ مردی به زنی در گور دل نخواهد بست

با دستانی سرد

 زن منتظر است وآغوشی...

مرد

سراسیمه از خاک میگریزد

نگاهی تازه

هوس عشقی تازه

تنی نو

هیچ مردی به زنی در گور دل نخواهد بست

زن

فراموش میشود

با قلبی بی کار

آغوشی بسته

سرمازده

ولبهایی که دروغی نخواهند گفت

مگر دروغ آغازین به آن مرد(همان شب که ناگهان در آغوشش سبز شد وپیچید به دورش عین گلی آبستن از اولین گناه)

هیچ مردی

هیچ آغوشی

هیچ بوسه ای

به زنی در گور دل نخواهد بست.....

 

+ چهارشنبه 11 مهر138615:46 میروکیو |

دیگرحس نمیکنم شانه هایم را بر بالاتنه ی ملولم

فشنگی ندارم برای شلیک در دو لولم

مِی می خواهم تا در تو که خنکی، بلولم

 

من لولی ام نه مادرزن

حالی بده، گویی بزن

تو را می خواهم بی گمان

پس دریابم وبمان

بمان

ب م ا ن در خماریِ داشتنم

از تاقچه برداشتنم

در دلت کاشتنم

دارم قافیه" می بندم"،لیک در" باز" است

دست تو ساز است

ساز من جاز است

وقت پرواز...

ن ی س ت

شانه هایم چوب شده اند بی بالهای عاریه ام

+ دوشنبه 9 مهر13864:43 میروکیو |

 کجا هستم؟     نمیدانم

کجای تو هستم؟        نمیدانم

حاصل ضرب من در تو عروسکی میشود دارای بُعد چهارم  

دیگر مُتُوَلِد نمیشوم حتی اگر نهان ها به کل بر من آشکار شودو خدا ببوسدم

متنفرم از تو مثل سگی از صاحبش

مثل سگی از صاحبش

 مثل سگی از صاحبش

هی از غرور پر میشوی وخالی نمیشوی بر گونه چپم چون بوسه ای

هی به چشمم اشک می رسانی ومزدی نمی خواهی

به مادرت سلام برسان وبگو دیگر نزاید همچون تویی که پدرت نه اعصابش را دارد نه وقتش را،

بیچاره آنکه به انتظار تناسخ تو رگ هر دو دستش را به تیغ شقٌه میکند

دیروز دل تپید

امروز بگو کجا هستم؟

بگو

بگو

تا قلاده به دندان نگرفته ام.

+ جمعه 6 مهر13861:25 میروکیو |

دوش وقت سحر

بدون رضایت هیچ کس-که در خواب بود و رنگ پریده-

بی پاداشی،

خود را به درّه افکندم.

بیدار شووووووو

بیدار شوووووووووو

گرچه نوش دارویی وبعد از....

+ پنجشنبه 5 مهر13860:27 میروکیو |

دیگر در آغاز هیچ کوچه ی بن بستی  به انتظار آزادی زود هنگام نخواهم بود

به بیگانه ای که سیب تعارف میکند دل نخواهم بست

تهی شده ام از ترحم وهمدردی

میخواهم ابدیت را خواب ببینم و در نشئه گی دخترانه ام بمانم

ای اهالی سگدوزدن های بی نتیجه در پی فلسفه های تازه وتازه تر

به روز شدن ایمانتان را به فال نیک میگیرم وبا قفس سینه ام خلوت میکنم

 

+ چهارشنبه 4 مهر13860:20 میروکیو |

"ملکوت

هم جای دنجیست برای معاشقه ی خالصانه

هم سیب هایش کال نیستند مثل احساسهای عادت شده ی زمین ما

دستانت بوی سیب میدهد

مناسب معاشقه ی غیر زمینی

من ساکنت میشوم مجانی"

+ یکشنبه 1 مهر13860:27 میروکیو |