انحصار طلبی
متعلق است به وقتی کسی عاشقت می شود
بورز عشق را.
می رود و مجرم تویی
مجرم تویی وچشمهای فوق العاده ات
تویی و
تپش بلند معشوق گریزت
نه گردش اشکی در چشم
نه انتخابی
نه حتی لذت حضوری هر چند کوتاه
هر چند...
میخوانمت به نام آن شب نامیرا
نه!
می خوانمت به نام:شب!
تو شب بودی اما همیشه پر باران وبی ستاره
معشوق بودی وهمیشه
لابه لای موهایم.
بورز عشق را...
وقتش شده بود و تو با کلاه شیشه ای رنگ باخته ات عاشقم شده بودی
عاشقم...
می نوازی تنها با اشاره ی چشمهایت آهنگی که گام های دور شونده ام را سست میکند...
شب می شود
شب می شوی
ستاره...باران ستاره...
آویزان میشوم به ستاره ای که دور میشود...
نه حکمی
نه جلادی،...دارد می آید...وقتش شده است
مجرم منم
مجرم منم وچشمهای فوق العاده ام
چشمهای فوق العاده ام
چشمهای فوق العاده...
چشمهای فوق ال...
چشمهای فو...
چشمها...
+ دوشنبه 30 مهر13863:10 میروکیو
|