تبليغاتX
mirokio

Image and video hosting by TinyPic


A rchive

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

فروردین 1386

بهمن 1385

آذر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

 

L ink

گوش چپ
wc
یونس میر
بعد از ظ ه ر سگی
مهرداد فلاح"هواخوري"
م ر ی م"نوشته های خط خطی"
کوچه های قلبم
روز موقت
دکتر امیر محمد اعتمادی
کیوان براهنگ
نیما"تراوشات ذهنی یک ابله"
ابوالفضل حسنی"گل یا پوچ"
مجید"شعر تلخ"
دریا موسوی"عصیان نویس"
زیسفون
زهرا"شعر"
مهبد"نازلی"
حمیدرضا"دل گرفته جزیره"
زن سان
ادبيات و هنر
رضا تهرانی"سلام همسایه"
تیر آهن 18" آ ر ت و "
فندق"XXX Larg
محمود برامکه
هادی..."آیات زمینی"
دومنیکو و سفرهایش
مجتبی-پرنده بی پرنده
مهدی افق"موریانه ها"
سرگشتگی ها
" آن شعر عاشقانه - امین کاشانی "
نسیم
آشیونه
ISHANIHA
دخترکِ اوریجینال
جواد شیردل
مترسک
انجمن مجازی
رجب بذر افشان
رضا آسیایی
حوت
نجمن LB
مونا"آخ اگه بارون بزنه"
برج عاج"فرهاد"
لبه ی تیغ
ژیلت متفکر
شعر پر خطر
و چشمهای واژگون
الهه جعفری
نوشته های یک پدر
هم سفر من
چرندیات پست مدرن
کوچک"خلود یعنی جاودانگی"
رویش از شکاف آسفالت
لی لی
هیرا
خ ز ع ب ل ا ت
غزل"Long Shot"
رهگذر شهر شب
مرد مرده
شب اشعار بارانی
عارف رمضانی"باغ آینه"
قاصدک
کلبه تنهایی
سوژه های مرده

RSS

 

دل گرفته|جزيره  

 

در دلم بی تابی می زند موج ورُخت ساحل من

اما دور

بر لبم لرزش یک بوسه ی ناب

در پی اش ریزش نور

توبه کن "توبه شکن!"

ای دل از من بُرده

ای نهان در منشور

ومخواهم بی جان

مرده ای بی شروشور

مُرده در بی سببی

جسم سردم مستور

گر بمانی تنها

گر بزیّم بی تو

مرگمان هرروزاست

و جهان چاله ی گور.... 

+ جمعه 30 شهریور138614:18 میروکیو |

"بر هلال ماه دست می کشم

دستم می بُرد

این دلدادگی ام را می فُزاید"

 

 

+ جمعه 30 شهریور13860:44 میروکیو |

از "ش.م"

دوباره مینویسم

ونوشته هایم چون دون کفتر برکاغذ پراکنده میشوند

همانطور که هست و"او" می گوید

شاپرکم

شاپرکی پر ادا،

از همان روز که در شفیره بودم و او مرا شناخت

دستهایش را بوییدم

وبوسه های رنگینش را

به جان خریدم

بوسه ی سرخ

بوسه های سبز و ارغوانی

دست های ظریف تو بود

دست های پر حرارتت

که برای نخستین بار پیله را گشود

کرم کوچک ژله ای

بالهایش را گشود

شاپرک شده بود

به هوا جست ودر آغوشت آرام گرفت

آرامش ابدی...

شکوائیه

داری ظلم می کنی ونمی دانی

پژمرده ام و نمی بینی

تنها دلخوشی ام را از من مگیر

"جانم بسته به آغوشی است که میخواهد به نامحرمان واگذاردم"

داری ظلم میکنی

به چشمهایم

به تپش قفسه ی سینه ام،

انکارم میکنی و نمیترسی

بیراهه  میروی ونشانه ها را بر پیشانی ام نمیخوانی،

دیشب را یادت هست؟

وهزاران شب وروز مقدس دیگرمان را؟

داری ظلم میکنی

به شادی های نمناکی  که در راهند و تو راه بر انها بسته ای.

خدا مقصر نیست

مردک سرخ ژله ای ام،

در پیله منشین و پیامبری کن

اغوش پیمایی مان دارد هذیانی می شود تلخ و تو با من نمی مانی

شادی هایم را پس بده

 بیراهه را به عشاق طبقه بندی شده ی معشوقت واگذار، 

نگاه کن!

راه سمت راست هنوز باز است

تولد...

زایش خلوت دو نفره ی بی اتمام

زایش آرامش

در هم تنیدگی دو پروانه...

"معاشقه "شوخی نیست،شکرانه می خواهد...

+ سه شنبه 27 شهریور138616:47 میروکیو |

 

"پیمان شکن هر آینه گردد شکسته حال"

+ سه شنبه 27 شهریور13861:52 میروکیو |

گرسنه ام

تشنه ای

درد داریم و هیچ نمیگوئیم از ترس دستهایی که بی خبر به تیغ میکشندمان

الو...

چرا برهنه می پسندیم؟

برهنه در این سرما که فراموشی می آورد؟

سلام...فقط از حالم نپرس که تغییری در من در شرف آفرینش است

گور پدر هر کس می گوید عشق نسبی است

الو...گوش کن...پای برهنه در برف ایستاده ام...

از پنجره بیرو ن پریدم ومیدانستم خواب می بینم

خواب میدیدم ونمیدانستم بیدار میشوم

بی دار وبادار مسئله نیست

لطفا قطع نکن... 

+ جمعه 23 شهریور138615:17 میروکیو |

در بحبوحه ی خلقت لحظه ها یی که فراوان و بی هیچ چشمداشتی می سرودمت
فرشته ای بدون بال و حلقه ی تقدس
”بالهایت“ را پنها نی نشانم داد...

+ چهارشنبه 21 شهریور138619:23 میروکیو |

 

لذت خوردن یک سیب ترش،

نه آن سیب که در دست توست،

آن سیب که بر بالاترین نقطهً درخت دنیا جا مانده. 

+ سه شنبه 13 شهریور138617:44 میروکیو |

من از عشق منع نشده ام،

به عشق روی آوردم تا به آزادی دست یابم

تا آن حس تنهایی عجیب که همیشه همراهم بود با شعف حاصل از عشق به فراموشی سپرده شود،

تا آرزومند باشم.

دست یازیدن به جوهرهً عشق آنچنان مستی در شریانهایم جاری کرد که هرگز به نوشتار درآمدنی نیست.

شبحی از شادی معشوق بودن هماره برایم یادآور نوع تازه ای از زیستن بود.

 

 

+ دوشنبه 12 شهریور13861:5 میروکیو |

این صفحهً سفید زیر دست من چه میکند؟نکند جنایتی در شرف وقوع است؟

درون وبیرون چه تفاوتی دارد وقتی آنقدر سردرگم شده ام که به خویشتن خویش در هیئت انسانیش مشکوکم؟

مشکوکم به حضورم در این اتاق که پر شده از سایه های موهوم خاطرات دوحلقه یا یک قطرهً حاصل از ابرهای باران زا.

"مشکوکم به بیوه گی دستهایم"

مشکوکم به کوههای مونتاژ شده در طبیعت وبه خود طبییعت-با آن اسم غلط اندازش که سبز را تداعی میکند.

کلمه...نوک زبانم است...

در کتاب مقدّس تاًکید شده خدا حتّی گنه کاران را دوست میدارد...کلمه...سرم درد میکند،قضیه مبهم است. ...

حلول "آن دستها" بر هستی بی خودی ام را در خواب دیدم...

آیا خدا که سراسر لطف است وتازگی،گاهی به جای پای" آن دو سایه ای که همهً شهر را رها کرده وبه ردّی از غبار تبدیل شدند" رنگ سرخ" نمیزند؟

آیا به آن کلمه...حالاست که ربایندگان سر برسند...که دوست داشتن...دارد یادم می آید...

مشکوکم به هنرمندی که در باغچهً روبرو رنگهایش را میکارد امّا هرگز"معشوقه اش" را آفتابی نمی کند.

...یادم می آید"معشوق" شدم وپریدم بر بوم بی رنگ هستی "آن مرد"...آن کلمه...یقین پیدا کردم که آفرینش آن کلمه...که نوک زبانم است اتفاق افتاده ومن جزئی ام از"آن دیگری".

سرم درد میکندوطبیبی که ساخته بودم کاسه به دست دور شهر میگرددو دم ازآزادی می زند.

مشکوکم به خوابهایم،حتّی به" ثانیه شمار چشمهایم" ...

"چشمهایت فوق العاده اند"

...آن کلمه دارد همهً اتاق را پر میکند...

"آن دیگری"کلمه را فراموش کرده...

آن دیگری باز در "پیله گی" آسوده است ورباینده گان ...

 

+ پنجشنبه 8 شهریور138622:3 میروکیو |