"امروز گذشت بی آنکه ازدواج کنیم"،نه شاعرم نه ساحر،کی ازدواج می کنیم؟در واقع من به عقد خدایی نو وساختگی در می آیم که تنها برای خنداندن معشوقش معجزه میکند،آخرین بار کی خندیدم؟
در را باز میکنی و میگویی:"سقف مشترک همه ی قضیه نیست،می خواهم حمام آفتاب بگیرم،....نوشتن یادم رفته......دوستت دارم1،2،3،4،5،6،7،8،9...ببین زیاد دوستت دارم!...امروز دارو بی دارو،...."