انديشه سبز
دکتر شاهين سپنتا
( چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد :
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد سنگ دل
که خواهد که موری شود تنگ دل )
مکن با سگ پیر آواره جنگ
مبندش به زنجیر و قلاده تنگ
مکش بیش از اندازه از باره کار
مکن روز حیوان بیچاره تار
مزن لانه مرغکان را به سنگ
مشو پشتوان خروسان به جنگ
مکن صید ماهی به وقت خوشی
مکن پیشه ات کار ماهی کشی
منه بار بر اسب بیمار و لنگ
مکش در پی اش چوب و الوار و سنگ
چنان بسته ای تنگ راه نفس
که بلبل دهد جان به کنج قفس ؟
چرا می کنی دشمنی با ددان ؟
چرا می کنی کار نا بخردان ؟
ز نا بخردی های بهرام گور
تهی شد همه دشت ایران ز گور
کنون پند گیر از سرانجام او
نشد جز دل خاک انجام او
گر ایران ستایی مزن تیر کین
به قرقاول و کبک ایران زمین
تو بر شیر ایران ستم کرده ای
دل مام میهن دژم کرده ای
چو خالی شده بیشه از نره شیر
شده این وطن ملک کفتار پیر
نباشد جز این پند و پیغام دین
ز پیغام دین پند نیکو گزین
همه دام و دد را ز ریز و درشت
نباید شکار و نباید بکشت
همه جیره خوارند از مور و شیر
بر این خوان گسترده بی نظیر
نخواهد چنین خوار و خرد و نزار
سرانجام مخلوق ، پروردگار
حمایت ز حیوان کسی پیشه کرد
که در زندگی ، سبز اندیشه کرد